X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
1391,03,04

شکست دادن سنسی!


آیا از سنسی خود بهتر هستید؟ آیا می خواهید از او بهتر باشید؟ آیا او می خواهد که شما از او بهتر باشید؟ برای اغلب ما پاسخ به سئوال اول آسان است.

بستگی دارد که بهتر را چگونه تعریف کنیم. به لحاظ فلسفی من از هر دو سنسی خودم که سنسی از آنها می گذرد، قوی تر هستم. من می توانم محکم تر ضربه بزنم، سریع تر حرکت کنم و مدت بیشتری مبارزه کنم. اما در زمینه زمان سنجی، حفظ فاصله و کنترل ذهنی حرکات مبارزه آنها هنوز از من برتر می باشد.

این یکی از ابعاد بودو است که آن را از روش ها و سایر اشکال مبارزه جدا می کند. قدرت، انرژی و استقامت خالص در هر هنر مبارزه ای جای خود را دارند. اما استادی در زمان سنجی، حفظ ماهرانه فاصله و اداره جریان کار در طی یک درگیری تأثیر عمیقی در تعیین فرد پیروز در پایان کار دارد. هم چنان که توده عضلانی، استقامت و سرعت شروع به افول می گذراند، تمرین صحیح می تواند دستاوردهائی برای فرد در جنبه های ظریف تری از مبارزه به همراه داشته باشد. شما نمی توانید از دست رفتن جوانی اجتناب کنید، اما اگر تمریناتتان درست باشد می توانید با صیقل دادن ویژگی های ظریف هنر خود این نقیصه ها را به طور قابل ملاحظه ای جبران کنید.


دو سئوال باقی می ماند که باید تمام رزمی کاران سختکوش نگران آن باشند. این سئوال ها به سادگی پاسخ داده نمی شوند و ارتباطی به نحوه تعریف ما از بهتر بودن ندارند. آیا می خواهید که از معلمتان بهتر باشید؟ و آیا او هم این را می خواهد؟

در غرب تصویر سنسی آن قدر دستخوش تحریف شده است که تقریباً غیرقابل بازشناسی شده و این مشکل از دو سو ایجاد شده است. از یک طرف شاگردان هستند که بسیار مشتاقند تا یک پدربزرگ یا معلم داشته باشند که به تمام پرسش ها پاسخ می دهد و همه فن حریف است. و در سوی دیگر خود معلم که اغلب به خاطر نیاز خودش به تأئید شدن از سوی اطرافیان و به خاطر هوای نفس و به خاطر لذت بردن از احساس قدرتش به این سمت کشیده می شود. این جریان موقعیت ناسالمی را خلق می کند. شاگرد نیاز به رهبری دارد که مصون از اشتباه، شکست ناپذیر و بی اندازه عاقل است، معلم هم برای ایجاد احساس نیاز شاگر نسبت به خود به حس برتری نیاز دارد. با در کنار هم قرار دادن این عوامل به گونه ای که یک طرف، طرف دیگر را تقویت و ترغیب می کند، دیگر جائی برای یک ارتباط بالغ و اصولی در دوجو یا هرجای دیگر باقی نمی ماند.

سنسی باید شبیه والدینی باشد که احساس درست و واقعی از وجود خود دارند، کسانی که فرزندانشان آن گونه اند که آرزویش را دارند. والدین خوب مانند کسانی هستند که نه تنها قبول دارند در بسیاری از ابعاد فرزندانشان از آنها جلو می افتند و به آنها برتری پیدا می کنند، بلکه از این امر استقبال هم می کنند. این طرز فکر باعث می شود بچه های آنها تحصیلات و شغل بهتری داشته باشند و دستاوردهای بیشتری در زندگی کسب نمایند.

البته هیچ تشبیهی کامل نیست. من دوست ندارم که یک سنسی و شاگردان بزرگش را با پدر و مادر و بچه هایشان مقایسه کنم. اما از بعضی جهان این رابطه به چشم می آید. وقتی کسی برای اولین بار قدم در یک دوجو می گذارد، بدون توجه به این که چه سن و سالی دارد، همانند بچه ای است که در دوران درک و ظرفیت های آموزشی به سر می برد و معلم باید او را هدایت کند. وقتی یک بچه در خانواده، بالغ می شود چه اتفاقی می افتد؟ وقتی فارغ التحصیل می شود و آمادگی شروع یک حرفه را پیدا می کند چه طور؟ آیا والدین به هدایت او ادامه می دهند؟

ما از هنرهای رزمی فارغ التحصیل نمی شویم. همیشه چیز بیشتری برای فراگیری وجود دارد. یکی از سنسی های من مدتی طولانی پس از آن که گواهی ستادی در هنر رزمی را کسب کرد، به تمرین با معلمش ادامه داد تا معلمش از دنیا رفت.

سنسی دیگرم هم با این که مدتی طولانی است که گواهی را کسب کرده است به تمرین با معلمش ادامه می دهد. رابطه میان معلم و شاگرد پایان نمی پذیرد. مثال های دیگری هم وجود دارد. ممکن است که شاگرد خود را زیر دست معلم بداند و با او با ادب و احترام زیادی صحبت کند. اما معلم متوجه شده است که شاگردش بالغ شده و باید به او اجازه داده شود تا به راه خودش برود. این به معنی ترک کردن معلم نیست. بلکه یعنی ادامه دادن به تدریس خود آن هم به بهترین نحو ممکن.

در این جا نکته اینست که معلم آرزو می کند و انتظار دارد که شاگردش از او جلو بزند. او نیاز دارد که پاسخ تمام سئوالات را بداند و قدرت نهائی و مطلق باشد. یک پدر و مادر خوب نیاز ندارند به شما به عنوان یک فرد بالغ بگویند که چه شغلی انتخاب کن، با چه کسی ازدواج کن و کجا زندگی کن تا خودشان احساس خوبی داشته باشند.

آنها نباید تمام ابعاد زندگی شما را کنترل کنند. آنها مهارت های لازم را به شما داده اند تا شما خودتان کارتان را انجام دهید. بعضی معلمان هنرهای رزمی چنین رویکردی ندارند. این فکر که یک شاگرد با استعداد ممکن است بر آنها برتری پیدا کند، برای آنها هراس آور و تهدید آمیز است. بنابراین تمام ابعاد دوره آموزشی باید مورد بررسی موشکافانه معلم قرار گیرد. به این ترتیب شاگرد خودش هرگز یک معلم نمی شود. او هرگز به سطح معلمش ارتقا پیدا نمی کند و همیشه جایگاهش به او گوشزد می شود.

چنین معلمی برای حفظ جایگاه خود به طرح ها و اقدامات مختلف متوسل می شود. مثلاً به شاگردانش می گوید که تکنیک هایش آن قدر پیشرفته و مرگبار هستند که نمی تواند آنها را بر روی تشک اجرا کند، چون این کار بسیار خطرناک است.

عده ای دیگر در تلاش برای حفظ برتری خود از عناوین عجیب و غریب استفاده می کنند: ”خب، بله! من استاد بزرگ برتر هستم. اما معلم من استاد بزرگ برتر تمام است!“ شما باید بخواهید و انتظار داشته باشید که از معلمتان جلو بزنید. این بدان معنی نیست که به او احترام نگذارید و او را گرامی ندارید. بلکه یعنی با پیشرفت در هنر و رسیدن به جایگاهی که بدون راهنمائی های او برایتان مقدور نبوده است، مایه افتخار او شوید. اگر یک معلم هستید، بسیار مهم است که همیشه از شاگردانتان توقع داشته باشید که از شما فراتر روند. در این حالت آن شاگرد همیشه به یاد خواهد داشت که در ابتدا این شما بودید که سنسی او بودید.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد