X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
1391,04,04

مایک تایسون


مایک تایسون را همه میشناسند. بوکسور سنگین وزن جهان که حالا برای خودش یکه تازی می کند و سالها رقیبی در بوکس نداشت. خودش در این باره می گوید "من می خواهم ورزش کنم و با بوکس قدرتم را نشان دهم".

شاید بسیاری از شما از افتخارات و عناوین ورزشی تایسون مطلع باشید اما بد نیست کمی هم از روحیه، خصوصیات و ماجراهای زندگی او از زبان خودش بشنوید،

30 ژوئن 1966 : متولد نیویورک بروکلین، فرزند لورنا تایسون و جیمی کیرپاتریک.

1978 : به خاطر یک دعوای خیابانی در سن 12 سالگی دستگیر شد.

1982 : از دبیرستان Catskill اخراج شد.

1986 : وقتی کاسه سر رقیبم را خورد می کردم دوستانم لذت میبردند.

فوریه 1996 : بعضی وقتها که می خواهم بلایی سر کسی نیاورم خودشان هستند که نمی گذارند و می خواهند دماغشان با مغزشان قاطی شود.

9 فوریه 1988 : مایک با Robin Givens که یک هنرپیشه بود ازدواج کرد.

مارس 1988 : آزادی واقعی در متعلق نبودن به هیچ جا و هیچ کس است، وقتی بی پول ترم آزادترم. میدانید بعضی وقتها چیکار میکنم ؟ یک کلاه اسکی سرم میگذارم، لباسهای کهنه و مندرس میپوشم و به خیابان میروم و حتی گاهی اوقات گدایی هم میکنم.

1988 : من مسابقه دادن با مردم و ناک اوت کردن آنها دوست دارم، واقعا" عاشق اینکار هستم. بهترین جشن برای من زمانیست که به حریفم حمله میکنم و البته از هر حمله ای هم استقبال می کنم. جنگیدن بدون هیچ سلاحی! من فقط می خواهم او را شکست دهم، ان هم به بهترین شیوه!

1988 : هنگامی که با کسی مبارزه میکنم و او را شکست میدهم دلم میخواهد قلبش را از سینه بیرون بکشم و به همه نشان بدهم.

می 1988 : در یک حادثه رانندگی دندانهایش آسیب جدی دید تا حدی که 183 هزار دلار بعد از این تصادف برای ترمیم دندانهایش هزینه کرد.

17 ژوئن 1988 : روبین همسرش از او به خاطر رفتار خشونت آمیزش به دادگاه شکایت کرد و از او جدا شد.

ژوئن 1988 : همه آنهایی که فکر می کنند که من به خاطر قدرت بدنی بالایم میتوانم سر روبین را له کنم اشتباه می کنند، چون که انگشت من هم به او نخورده.

27 ژوئن 1988 : مایک در زمان 91 ثانیه موفق شد Michael Spinks را ناک اوت کند، چند روز پس از این ماجرا او با اتومبیل BMW خود با یک درخت تصادف شدیدی کرد که البته روزنامه دیلی نیو یورک آن را یک اقدام به خودکشی تلقی کرد.

تا اوایل سال 1992 مایک به زندگی کجدار و مریض خود ادامه میداد و هر از چند گاهی حریفانش را به طرز بدی از دور خارج می ساخت.

26 مارس 1992 : وی به 6 سال زندان محکوم شد چرا که ظاهرا" خدمتکارش را به قصد کشتن کتک زده بود که البته در سال 1995 از زندان آزاد شد.

1998 : سالهای عمر او یکی پس از دیگری در مسابقات گوناگون و مصدومیت های متعدد میگذشت. خودش می گوید "می دانم که زندگی ام رو به سراشیبی افتاده و آینده ای ندارم، همه زندگی ام در این راه خلاصه شده، هیچوقت نمی توانم مثل مردم عادی در جامعه زندگی کنم".

اکتبر 1998 : نکته جالب اینجاست که خانمها فکر میکنند زندگی با من باید بسیار جالب باشد و آدم شوخ و با مز ه ای هستم. منتها این خانمها نمی دانند من وقتی عصبانی میشوم چطور میتوانم آنها را زیر دست و پا له کنم ( با خنده فراوان).

5 فوریه سال 1990 : مایک به خاطر حمله به 2 نفر موتور سوار به 2 سال زندان محکوم شد.

24 ژوئن 2000 : در Lou Savarese داور مسابقه را به علت سوت زدن به منزله توقف بازی، ناک اوت کرد.

14 سپتامبر 2000 : مدتیست که استفاده از دارو را برای کاهش خشونتم شروع کردم؛ که وقتی عصبانی میشوم بقیه را نکشم . این مساله مرا اذیت می کند، بعضی وقتها واقعا" نمیخواهم اینطوری شود. حتی وقتی می خواهم با مردم ارتباط داشته باشم آنها همیشه نگران این هستند که مبادا به آنها صدمه بزنم. شاید این واقعیت داشته باشد که من یک حیوان وحشی هستم، به همین خاطر مردم میخواهند یک حیوان وحشی را در قفس تماشا کنند.

20 اکتبر 2000 : مایک توانست اندرو گولوتا (Andrew Golota) را شکست دهد. پس از این مسابقه از سوی مسوولان فدراسیون بوکس مجبور شد که آزمایش تست دوپینگ و ماری جوانا بدهد که جواب آن هم مثبت بود.

20 ژانویه 2002 : حضور در یک کنفرانس مصبوعاتی به همراه لنوکس لوییس (Lennox Lewis) و باز هم کری خوانی های همیشگی!

1 می 2002 : در یک کنفرانس مطبوعاتی دیگر در خوص عقاید و باورهای مذهبی اش صحبت کرد و اینگونه گفت "من به دنیا نیامده ام که مطابق میل مردم جامعه زندگی کنم، هر کسی میتواند عقاید خودش را داشته باشد. من یک مسلمان هستم اما مطمئن نیستم که مثلا مسیح مرا دوست میدارد یا نه ... هیچیک از مسیحیهای اینجا ما را دوست نمی دارند مخصوصا" من که هم سیاه کثیف هستم و هم خشن. آنها به دلایل واهی مرا به زندان می اندازند و در موردم مقاله های وحشتناک مینویسند . آنگاه یکشنبه ها به کلیسا می روند و دعا می خوانند و از مسیح میخواهند که زوردتر بیاید، آنها نمی دانند حتی اگر مسیح هم بیاید این دیوانه ها او را دوباره میکشند!"

13 ژانویه 2003 : از همسر دومش مونیکا جدا شد در حالیکه از وی 2 فرزند داشت.

اکتبر 2004 : "من هیچ جایی برای زندگی ندارم" ، این جمله ای بود که در صحبت با یک خبرنگار عنوان کرد و البته مدتی بعد به علت منازعه و پس از دعوا راهی زندان شد!

این مروری کوتاه بود بر زندگی مایک تایسون بوکسور مسلمان و سیاه پوست آمریکایی که در زندگی شخصی اش جز خشونت چیز دیگری نبوده، خوی وحشیگری او هیچگاه تغییر نخواهد کرد و همین از او یک بوکسور قدرتمند ساخته؛ کسی که رقبایش از مواجهه با او وحشت دارند.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد